اُی بِچه هیچ چی نگو کو غُصه آخِر نَدَرِد
تویی این شعری شلوغ کِس منا باور نَدَرِد
تو به دیفال می زنی حَسابی دردَسود بیاد
نَکونِد کاری کونی یه وخ هوو سَرود بیاد
با تونم کو میوادا بی خودی وزوز می کونی
تو خیابون کو می یَی یه گوشه ای کِز می کونی
لچکید دسمالی جیبیی بابادِ می دونم
این همه دلبری از طرزی نیگادِ می دونم
*******
دختره تونا به جونی نه نه چید بَدُود نیاد
ضفتی خوددا داشته باش بپا بلا سَرُود نیاد
******
با تونم کو صاح تا شوم با آینه چید سر می یَری
تونا هر جا می بینم اشکی منا در می یَری
تو کیچه تا کو می یَی حی قرو قنبیل می ریزی
جوونا کو لاس می شن حی تویی پاتیل می ریزی
یه قته حیا کونین تو کیچه ها لاس نزنین
دوروغِی کو خواب می رین بی خودی خرناس نزنین
هم تونی کو گردن نا نشونی خاص و عام می دی
نشونی یوسفی و مش تقی و غلام می دی
******
دختره تونا به جونی نه نه چید بدود نیاد
ضفتی خوددا داشته باش بپا هوو سَرود نیاد
******
بَسکی تنگس روپوشود یهو دَرِد می تِرکِد
حبیبی میرزا علی دیروورود می پلِکِد
شلوارکی عمه دا بجایی شلوار می پوشی
با غِریب و خودی و بقال و عطار می جوشی
روپوشا تا می پوشی روزی دوسانتی آب می رِد
به یه فرسق می رسی اینگار تو جوق گلاب می رِد
دختری میرزا حسن اتابکُم اینجوری نیس
این همه بی نمکی مزه یی آش بلغوری نیس
******
دختره تونا به جونی نه نه چید بَدود نیاد
ضفتی خوددا داشته باش بپا بِلا سَرود نیاد
******
گاشدوم تقصیری کارخونه یی پارچه بافیس
کو تمومی پارچه های امروزی کلافیس
یا به وختی دوخت و دوز اُسا علم نگفت نه نش
یا کو گفت اما جوواب دردی قلم شنفت نه نش
یخته یخته رختا را دوزا به تاراج می برند
از کوجایی دامنود مردا به تاراج می برند
بچه این حقیقتی از دختری صاحَب خوُنس
از چشاش خوب می دونم می گد کو حقگو دیوُسن
******
دختره تونا به جونی نه نه چید بدود نیاد
ضفتی خوددا داشته باش بپا بلا سرود نیاد
در وبلاگ کلاسیک حقگو با یک غزل بروزم
منتظر نقد و نظر شما لحظه را با منت چشم براه خواهم ماند
سلام
دوست داران عزیزعامیانه های حقگو طنز تلخ صادرات که بصورت مثنوی تقدیم
شما عزیزان خواهد شد بمنظور حفظ گویش محلی شهرستان مبارکه سروده شده
و اگر از کلمه (صادرات یا کرکوند ویا احیاناْ به شخص حقیقی خاصی) اشاره شده
فقط جنبه فرضی داشته و قصد هیچ گونه توهینی به مقام ، مؤسسه ، شهرویا شخص
خـاصی نبوده است .به همین مناسبت پس ازآرزوی بخشش از خداوند الرحـمن
از پسشگاه شما عزیزان بزرگوارامید عفو دارم
*********
تو محله مون بچا یه بانگی صادرات دریم
یه حساب قراضه و یه عالمه برات دریم
یه تا دس رئیس دَرِد می گند کو کرکوندیس
تو محله شون می گند پسر عباس افندیس
هم چی کو پول می برم پس پسی تعظیم می کوند
قبضایی جامونده را دو دسی تقدیم می کوند
هر چی یوم کو حی می گم کو خوندلم تابُم می دد
سری چشمه می برن فکر نکونی آبم می دد
همه کاسه کیزه را می شکنه سر بالاسری
نه کو ترکی بیلمیرد به روم زبونی زرگری
تا زمونی کو نزولی بانگا را کم می کونند
برا چندر قازی وام اخما را تو هم می کونند
اون زمون کو واماشون نهالی اَر اَرونه بید
ازدحامی مشتری بازاری مسگرونه بید
وامی گنده گنده مون فلفلی تند و تیز می شد
تو یه چش بهم زدن تویی حساب واریز می شد
حالا هم چین کو می رم همه دَرند کک می زنند
یا دم از پرورشی عقاب و لک لک می زنند
وقتی آسیکی می گم امروز و فردا می کونند
اگه هر هفته بیگم با بنده دعوا می کونند
روزی کو حقوق می دن بانگا شلوغ پلوغ می شِد
خوراکی رئیساشون یه کاسه نون و دوغ می شِد
یه کدوم راس راسکی مردی کیا پیا می شن
پسری حسن پاکار دومادی کدخودا می شن
اون یکی پواش یواش حقوقا را رد می کوند
اگه حی نیگاش کونی فکرایی بد بد می کوند
فکر نکون بی خودکی می خوام براد چَه بزنم
یا پا آبی بیدکون از تشنگی له بزنم
آخه حقگو کو یه عمریس کو حَق حَق می کوند
با یه شعری سر سری قصریا مُدبق می کوند
نه کرو لاله کوهر چی می بیند هیچی نگد
نه کو بی عاره کو هر جا می شینه هیچی نگد
در وبلاگ کلاسیک حقگو با یک غزل بروزم
منتظر نقد و نظر شما لحظه را با منت چشم براه خواهم ماند
سلام بعد از وقفه ای طولانی
همانطور که در پست قبلی خاطر نشان کردم کلمه{ صادرات }
که در این پست می خوانید فرضی بوده و در این
طنز قصد هیچگونه جسارت به شخص یا جایی نبوده و فقط از
اوضاع ناهنجار ادارات و دوایر دولتی و قوانین دست و پاگیری
که دربرخی مواقع فاقد هر گونه نفعی حتی برای ارگان مربوطه
گلایه واین حقیر را به سرودن این طنز واداشته که پیشا پیش از
دوست خوبم جناب اقای X که مورد اشاره بعضی از دوستان قرار
گرفته صمیمانه پوزش می طلبم امید که با بزرگواری برادرکوچک
خود را مورد عفو قرارداده و چون گذشته با خدمات صادقانه شان
همواره شاد ،موفق، و پیروز باشند انشالله
برای ارج نهادن به توصیه گروهی از دوستان در خصوص ادامه
عامیانه ها بر آن شدم تا با اجازه شما {صادرات دو} را در
ادامه صادرات سروده و خدمت تمامی عزیزان پیشکش نمایم و
از اساتید محترم و عزیزان بازدید کننده این وبلاگ خواهشمندم
با بذل نظرات خود همچون گذشته یاری گراین برادر کوچک خود
باشند
اون تا دس رئیسیمون همون کو صادراتی بید
اونی کو از کوچیکی خوش قِلِقُو دهاتی بید
بیدون گفته بیدم کو گایی نشگون می گیره
گایی وقتا سختی یا یِختِه چی آسون می گیره
حی می گه دس ما کو نیس از بالا دستور اومدس
حکمی قتلی وامامون از دمی شطور اومدس
از زمونی کو حسابی بانگی مون کارتی شدس
تو نگو حرفی حسابی مردا رووارتی شدس
پارسالی کو مأموراش تو کیچه ها ولو بیدند
ماطلی یه لقمه نون و پشقابی پلو بیدند
حی تقاضا می گرفت می گفت کوکارتخون اومدس
برا پیل به ما دادن یه راهی آسون اومدس
تا می تونس مردوما با وعده هاش سر می دووند
امروزو صوبا می کرد حرفای گنده می پَروند
اما از بختی بدُش چلوم و سالی شوم گذشت
وقتی غُرغُراش اومد از پُزی عالی شوم گذشت
حالا روم تازگیا می گد کو شرکتی شدس
داره قسم می خورد ارباب و رعیتی شدس
حی می گد شما برین منوم تقلا می کونم
برادون آهنا را یه روز مطلا می کونم
اما ما خوب می دونیم آبا تو یاینه می کودیم
ظلماته خونمون کله به آینه می کودیم
مثی اون رئیساشون اَصح تا شوم دروغ می گن
ذوغالا آب می کونند بجایی آبی دوغ می دن
یا برنجا را فقط تو فیلما وارد می کونند
گرگا میش سر می بُرند اینجوری چارد می کونند
یکی نیس بیش بگد کی می شه فیلما آخه خورد
اَنقد شاخ شونه نکش اون بُزی هفت شاخه کو مُرد
داره کم کم دلامون راس راسی جیزاله می شِد
خوراکی عزیز جونا دمچری گوساله می شِد
بر می گردیم به همون رئیس کو صادراتی بید
اونی کو بعضی می گن اصلیتوش دهاتی بید
تا کو چشموش به منه بیخودی پوزخند می زند
به خیالوش کو دلی شکسه ما بند می زند
برا کله گنده ها واما تو پُشقاب می بِردِ
نوبتی ما آقا را یه جورایی خواب می بِرِد
دَرَم آتیش می گیرم خسه شدم نا نَدَرَم
همدون خوب می دونین گله یی بی جا نَدَرَم
وقتی حقگو می تونِد اَنقده پوز کنده بیگد
ضعفایی رئیسایی مونده و شرمنده بیگد
چه خوبه منو شوما کولامونا قاضی کونیم
تا کو شاید بتونیم خدامونا راضی کونیم
پانوشت
بید = بود
خوش قِلِق = کسی که با همه مردم دوستی می کنه ، سازگار
اون = او
نشگون = نیشگون
سختیا = سختی ها
بیدون = به شما
می گند = می گویند
می تونس = می توانست
سر می دووند = دست به سرمی کرد
صوبا = فردا
نیس = نیست
اومدس = آمده است
شطور = ساطور
رووارتی = دروغکی
کیچه = کوچه
ماطل = معطل
پشقاب = بشقاب
کارتخون = کارتخوان
پیل = پول
آسون = آسان
چلوم = چهل روزگذشتن از یک ماجرا
پُزدادن = بالیدن
یاینه = هونگ
کله = سر
اَصح = از صبح - شوم = شب
چارد = چاره تو را
شاخ شونه = تهدید
جیزاله = جزقاله
دمچر = چیزی برای پیش غذا
کله گنده ها = سرمایه داران
انگار = مثل اینکه
دَرَم = دارم - نا نَدَرَم = حال ندارم حالش نیست
همدون = همه شما
اَنقده = اینقدر
پوزکنده = پوست کنده ، لُپ کلام
می توند = می تواند ، بیگد = بگوید
کولامونا = کلاه مان را
برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با این برادر کوچک خواهشمندم
به آدرس
وبلاگ اصلی من مراجعه فرموده تا بتوانم هر چه زودتر محبت شما
را جبران کنم